زندگی
یعنی باور بودن باور داشتن دنیا اطرافیان وهر چی قضا وقدر که سرت میاد
تنها شباست که وقتی چشاتو رو هم میزاری فقط روحت ازش فاصله میگیره جسمت همونجایی که بوده هست
شب که چشاتو میبندی میگی خدا کنه لااقل تو خواب به اون چیزی که میخوام برسم
حالا خوبه چشاتو ببندی به اون چیزی که نرسی هیچ کوه ودشت ودمن وگل وگیاه
نبینی هیچ هی ببینی لب پرتگاهی داری گریه میکنی گم شدی اون چیزی که دوست داری یه جورایی ازت گرفتن
یکی دنبالت میکنه وتو تمام شب رو فقط می دویی
گریه میکنی و..............اما زندگی مثل رود جاریه نمی ایسته
زندگی
زندگی یعنی باور بودن،باورداشتن دنیا،اطرافیان وهر چی قضا وقدر که مقدر شده
انسان کوچک خفته در رَحِم
برای دیدن این دنیای بزرگ عجله نکن
قطعاً دنیای کوچکی که تو درآن هستی امن تر از هر جای جای دیگریست که میتوانی باشی
نا خواسته پا به دنیایی میگذاری که من گذاشتم
همان روزهایی بر تو خواهد گذشت که بر من گذشته
عجله نکن
هنوز مانده تا بیایی وسرد وگرم روزگار را بچشی
با سلام وصلوات پا به این دنیا میگذاری
همانطور که با سلام وصلوات به آن دنیا میروی
من نه برای خودم است که میگویم نه از دلم نه از غمهایم
نه شکایت روزگار میکنم ونه تو را میترسانم
من میگریم برای تو انسان کوچک
تویی که معلوم نیست بتوانی مادر یا پدرت را ببینی
نوشته شده توسط باران در جمعه 4 خرداد1386 ساعت 4:51 PM موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
نوشته های پیشین